خرید بک لینک

از ديدن خودم تعجب كردم.

مدتها بود كه فراموش كرده بودم اصلا وبلاگي داشته ام و دارم. وبلاگم مثل سگ بيچاره اي كه سالها(تقريبا 4 سال و اندي) فراموش كرده باشم اب و غذايش را بدهم از خاطرم رفته بود. حالا بعد از 4 سال يكدفعه اين وبلاگ را ديدم. مثل انكه به محل غريبه اي سر زده باشم تعجب كردم. يك تعجب واقعي. اين سگ بيچاره بايد تا حالا از گرسنگي و تشنگي مرده باشد.

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:30

منتظر باشید....

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 23:40

راستی یادم رفت سال خوبی داشته باشید(راستش هر وقت به این کلمه خوب فکر می کنم، حالم بد می شود.خوب مثل یک دریا یا مثل یک اقیانوس پر از حس بازگشتن به گذشته هاست، فرض کنید توان آن را داشته باشید که شادی یک بچه را دقیق اندازه بگیرید و بفهمید که در یک موقعیت خاص زمانی و مکانی بالاترین میزان اندازه گیری شده خوشحالی برای او به خاطر داشتن یک(فقط یک ) لواشک یا یک تیله شیشه ای باشد. حالا تصور کنید که در همان لحظه (اندازه گیری) یک آسمان پر از لواشک یا تیله داشته باشید. "خوب" برای من همان اقیانوس پر از تیله های شیشه ای است که هر وقت برای کسی آرزو می کنم، هر کدامشان مملو از احساست ناشناخته کودکی است. می گویم حس ناشناخته چون ... ادامه دارد). + نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱:۲۲ ب.ظ&nbsp توسط محمود مرادی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 23:40

تابلويي از يك اتو نوشته : هاروكي موراكامي ترجمه :محمود مرادي چند دقيقه قبل از نيمه شب بود و يونيكو داشت تلويزيون تماشا ميكرد كه تلفن زنگ زد .كيسوكه با چشمان نيمه باز و هدفون روي گوش ،يك گوشه اتاق نشسته بود و در حاليكه سرش را به عقب و جلو تكان مي داد، انگشتانش بلندش را روي سيم هاي گيتار برقي به حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

دو داستان ترجمه از هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی را در وبلاگ قرار می دهم.هیچ کدام از این داستانها در دو مجموعه داستان های کوتاهی که برای چاپ به ناشر داده ام چاپ نشده اند. باز هم کارهای ترجمه و همین طور داستان های خودم را در این وبلاگ قرار خواهم داد.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ توسط محمود مرادی |

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

کل ماجرا این است: - از یک طرف خیلی دلم می خواسته و می خواهد که داستان بنویسم، درباره داستان بنویسم و درباره خودم (به این دلیل که فکر نمی کنم بتوانم خودم را از داستان جداکنم(در این باره تقریبا مطمئم(می گویند کلمات ادم ها را که تحلیل کنید می فهمید چه شخصیتی دارند.حالا ببینید من چقدر فکر می کنم؟))). - ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

راستی یادم رفت سال خوبی داشته باشید(راستش هر وقت به این کلمه خوب فکر می کنم، حالم بد می شود.خوب مثل یک دریا یا مثل یک اقیانوس پر از حس بازگشتن به گذشته هاست، فرض کنید توان آن را داشته باشید که شادی یک بچه را دقیق اندازه بگیرید و بفهمید که در یک موقعیت خاص زمانی و مکانی بالاترین میزان اندازه گیری شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

می گویم ناشناخته، چون "ناشناخته" هم مثل "خوب" معنای معینی ندارد. ما انسانها همان "چیز"های ناشناخته ای هستیم که نه در ذات و نه در صفات درتعریف معینی نمی گنجیم. این حس ناشناخته سرشار کودکی مثل یک اتاق تاریک است. توی اتاق تاریک همه چیز هست. واقعیت ، توهم ، بد ، خوب... توی ناشناخته هم همه چیز هست. نمی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

بازدید کننده گرامی

سال نو مبارک

بعد از 8 ماه و خرده ای روز...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۶ ب.ظ&nbsp توسط محمود مرادی |

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

مدتها بود كه فراموش كرده بودم اصلا وبلاگي داشته ام و دارم. وبلاگم مثل سگ بيچاره اي كه سالها(تقريبا 4 سال و اندي) فراموش كرده باشم اب و غذايش را بدهم از خاطرم رفته بود. حالا بعد از 4 سال يكدفعه اين وبلاگ را ديدم. مثل انكه به محل غريبه اي سر زده باشم تعجب كردم. يك تعجب واقعي. اين سگ بيچاره بايد تا حالا از گرسنگي و تشنگي مرده باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت ۹:۵۰ ق.ظ توسط محمود مرادی |

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

صفحه بندی